حرف دل

زندگي خاطره اي بيش نيست ،خواه تلخ ، خواه شيرين وآيينه دل ،دل نگاري است از گذشته،حال وآينده نگارنده در كوچه باغ پر پيچ وخم خاطرات.

۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

مادرم برخیز !

مادرم برخیز !
قلبت را انباشته از عشق کن
میدانم که یارایت نیست
لیک پاهایت را استوار کن

حنجرش را بریدند!
حنجره ات را ساز کن
کوردلان سیه قلب را سبق زن
مشتهایت را گرهی سخت ده
و بر فرقشان فرود آر

ما را گریزی نیست
برادرانمان  بیدارمیشوند؟!
خواهرانمان ضجه خواهند زد
وبر مرگ عزیزان مویه خواهند کرد
عشق را لمس خواهیم کرد
و کودکانمان درس خواهند گرفت
رهایی را ،آزادی را
آری مادرم برخیز
سربلند و لبریز
انباشته از عشقی والا
فرزندت را بدرقه کن!
              "سیمای هزاره"

۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

ما دارای کرامت انسانی هستیم!

عده ای از فعالان مدنی بامیان اقدام به تدویر گردهمایی مسالمت آمیز در مقابله با نقض حقوق بشری وتأکید در برسمیت شناختن این حقوق توسط منسوبین دولت در بامیان،نمودند.این گردهمایی با شعارهایی چون "ما شهروندان بامیانی دارای کرامت انسانی هستیم" ، " در برابر قانون ،معاون والی و جوالی باهم برابرند" ، وقرائت شکایت نامه فرهنگیان وفعالان مدنی بامیان توسط خانم بتول محمدی به پایان رسید:
به نام خدا
شکایت نامه فرهنگیان و فعالیان مدنی ولایت بامیان
   به ریاست محترم اداره مستقل ارگانهای محلی ج.ا.ا !
      چنانچه میدانید که مردم بامیان به عنوان مردم صلح دوست و مدنیت خواه در ده سال اخیر نسبت به سایر ولایات کشور پیشگام بوده و درعرصه تحکیم وحدت ملی و حمایت از قانون کشور از هیچگونه تلاشی دریغ نورزیده است که شما به عنوان مقام مسئول در جریان هستید، حاکمیت اولین والی زن، محو مبارزه با مواد مخدر، اشتراک در لحظات نخستین پروسه دایاگ و دی دی آر و اخیراً آغاز اولین مرحله و نخستین گام در عرصه انتقال مسئولیت از معدود تلاشهای است که میتوان بعنوان مشت نمونه خروار بدان اشارتی داشته و قابل تذکر بدانیم که هیچ بامیانی سد راه حاکمیت قانون، تحقق دموکراسی وحکومت عادلانه نشده است.
      و از سوی دیگر ماده ششم قانون اساسی کشور، دولت و مکلفیت آنرا اینگونه صراحت بخشیده است:

     " دولت به ایجاد یک جامعه مرفه و مترقی براساس عدالت اجتماعی، حفظ کرامت انسانی، حمایت حقوق بشرو............مکلف می باشد.

       با این اوصاف قابل ذکراست که به تاریخ 10/9/1390 نبی نام که باشندۀ ملاغلام و قبلاً باشنده یکی از مغاره های بامیان است به عنوان شهروندبامیانی و یکی از کراچی وانان شهر بامیان فعالیت داشته و کمایی روزی می نموده است از سوی پدر، بادیگارد ودریور معاون ولایت بامیان که در حقیقت برادر معاون می باشد وبا حضور داشت ودستور شخص معاون ونیز مداخله یکتن دیگر از افراد پولیس در حمایت از تیم معاون والی بامیان توسط قنداق تفنگ و مشت لگد مورد لت و کوب و اذیت و آزار قرارگرفته است. در نحوه این ستم شواهد عینی ومدارک دیگری ازاین قبیل موجود می باشد که حاکی از مظلومیت این شهروند بامیان بوده و اعمال ظالمانه منسوبین مقام معاونیت ولایت بامیان در مغایرت با مواد مندرج 22، 24، 26، 27 و 56 قانون اساسی کشور را به اثبات میرساند.

      و اما آنچه که مایه نگرانی ما امضاء کننده گان این ورق به عنوان شکایت شده است، این است که زمامداری و انتساب کسانی که احترام به قانون نداشته و خویشتن را بالاتر از حکومت قانون باور نموده اندبه عنوان مجریان قانون دراین ولایت که موجب هر گونه اخلال در نظم عامه پنداشته شده و بی ثباتی حاکمیت قانون را بر ما آشکار و محرز می سازد ودر ضمن هیچگونه مفیدیت در راه تحکیم و ثبات قانون ندارد وما به عنوان شهر وندان بی دفاع هر لحظه بیم جان خویش داریم.

     لذا طی همایش آرام و مسالمت آمیز در روز های جمعه و شنبه مورخ 11و12 قوس 1390 دست یازیدن به هر گونه زور آوری و اقدامات خود سرانه در جهت آزار شهروندان از سوی متخلفان قانون رامحکوم نموده و از شما ودیگر مقامات مربوط توسل جسته ایم تا باعزل و مجازات عاملین ازین دست ،مطابق احکام قانون مارا کمک نموده و دستان ستم را از ما کوتاه سازید تا باشد که در پرتو تصریحات احکام قانون به زندگی شهروندی خویش ادامه داده و چونان رعیت آرام و مسالمت خواه  دولت را در اجرآت آینده امداد رسانیم.
    در اخیر پیشاپیش از همکاریهای دلسوزانه شما سپاسگزاری نموده وتوفیقات مزید در اجرای تصریحات قانون و ثبات آن از خداوند دادگر برای تان تمنا می نماییم.

با احترام ودرود بر آنانیکه طریق هدایت پیش گرفته اند!

فرهنگیان وفعالین مدنی بامیان
12/9/1390












۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

عاشــــــــقا واجو که معشوق تو کیست

"هین رها کن عشقـــــــــــهای صورتی
عشـــــــق بر صورت نه بر روی ستی
آنچه معشــــوق است صورت نیست آن 
خواه عشق این جـــــهان خواه آن جهان
آنچه بر صورت تو عاشق گشـــــته ای
چون برون شد جان ،چرایش هشـته ای
صورتش برجاست این سیری زچیست
عاشــــــــقا واجو که معشوق تو کیست
پرتو خورشــــــــــــــید بر دیوار تافت
تابش عــــــــــــــــــــاریتی دیوار یافت
بر کلوخی دل چه بندی ای سلـــــــــیم
واطلب عشقی که پاید او مقــــــــــــیم"



۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

بوی محرمش آمد،خیام وپرچمش آمد

حسین آن شاه شاهان جـــــــــهان است
حسین آن تشنه لب ، آن کهکشان است
حسین آن ناجی اســــــلام وعشق است
حسین آن دلبر ما عاشــــــــــقان است

۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

عجب از گل تکیه بر خار دارد!

عجب از گل تکیه بر خار دارد                    
بنگر خار ریشه در خاک دارد
عجب از خاک که مهد هزار قصه بود          
واندرونش رازها ،پر غبار دارد
عجب از آدمیزاده که از خاک رهید              
عاقبت مست وخموش در دلش جای دارد
عجب از بخشش آن قسمت فروش              
که یکی داد نکو وز دگری ناز دارد
عجبا ، آدمی را که اگر خود یابد                 
 تا بمعراج ازل رتبه وجاه دارد
عجبا ، کواحسن المخلوقین شود                
ور درونش عقده ها زوبین وار دارد
عجب از آتش فتنه برانگیز که سر تافت       
تا قیامت خاک را گمره وبیراه دارد
خاک را گر نکو بنگری ای کان فراس         
در دلش عشقها وکینه ها چون شاخه زنار دارد
هر کدام را کاتش فتنه دامنگیر شد              
جمله عالم آتش وخود برسر دار دارد